فرا رسیدن ماه محرم وصفر را به شما عاشقان امام حسین ویاران وفا دارش تسلیت عرض میکنم.
![]()
یارقیه
![]()
باز آمد ماه محرم ماه عشق ماه حسین ( علیه السلام )
باز بارن
"باز باران باترانه
می خورد بر بام خانه"
یادم آید کربلا را دشت پر شور ونوا را
گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین
لرزش طفلا ن نالان زیر تیغ و نیزه ها را
----------------------
باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد وعطشان با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
-------------------
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ وخمی در حسرت لبهای ساقی
چشم در چشمان هم آرام وسنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا برلب این رود پیچان باز باران
------------------------
باز باران با ترانه آید از چشمان مردی خسته جان
هیهات بر لب از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطر ه ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
مرد محزون دست پر خون
می فشاند از گلوی نازک شش ماهه بر لب های خشک آسمان
باچشم گریان باز باران
---------------------------------------------
باز هم اینجا عطش آتش شراره
جسمها افتاده بی سر پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت وسینه ها برپاست طوفان
--------------------------------------
دستها آماده شلاق وسیلی
چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله
پای خسته دلشکسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چکد از نوک سرخ نیزه ها برخاک سوزان باز باران
---------------------------------------
باز باران قطره قطره
می چکد از چوب محمل خاکهای چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری باز سنگ و باز باران
--------------------------------------
آری آری تا نگیرد شعله ها دردل زبانه
تانگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تانبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
بر فراز خیمه
برگونه ها
بر مشک ساقی
کاش می بارید باران
کل یوم عاشوراوکل عرض کربلا
قضیایای کربلا قضایای روشن است و سراسر این قضایا هم افتخار آمیز است.ولی ما آمده ایم چهره این حادثه تابناک تاریخی را تا این مقدار مشوش کرده ایم!
بزرگترین خیانتها را ما به امام حسین(ع) کرده ایم.اگر امام حسین(ع) در عالم ظاهر هم بیاید ببیند به ما چه می گوید؟می گوید آن که در آنجا بود این نیست؟ شما که به کلی قیافه را تغییر داده و عوض کرده اید.آن امام حسینی که شما در خیال خود رسم کرده اید که من نیستم!آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خود درست کرده اید که برادرزاده من نیست! آن جوان با معرفتی که شما در خیال خود درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست! آن یارانی که شما درست کردهاید که آنها نیستند.پس شما چه می گویید؟! ما آمده ایم قاسمی درست کرده ایم که آرزویش فقط دامادی بوده وآرزوی عمویش هم دامادی او بوده است.این را مقایسه کنید با قاسمی که در تاریخ بوده است.که وقتی امام حسین (ع) از او می پرسد که مرگ و کشته شدن برای تو چه طعمی دارد؟ قاسم(ع) می گوید از عسل شیرین تر است.
باید بر این مصیبتها گریست. بیایید حوادث واقعی کربلا را بیان کنیم و این قدر امام حسین(ع) و یاران وفادارش را کوچک نکنیم.
استاد شهید مطهری{کتاب حماسه حسینی}
كربلا ميعادگاه جانهاي خسته، اميد دلهاي شكسته
باحسين!
آري حسين در مرور آينده سير مي كند.درعمق چشمهايش مي توان نهايت نينوا، خون، غريبي و تشنگي را ديد.
حسين حماسه ساز عاشورا، به فردا مي نگرد به مظلوميت خود، به تشنگي خانواده به اسارت خواهر و به پرواز از خود تا خدا، غربت آلاله ها، خدايا از تو مي خواهيم، به حق حسين، آن مولودي كه پيش از ولادت به او وعده شهادتش را داده بودي به ما نيك بختي ارزاني دار. يا حسين. نام تو سر فصل ديوان گريه و مطلع شعر بلند شهادت است تكرار نام تو يا حسين تكرار نام زندگي است و معناي آفرينش.
نجواي هميشه رودها، تكرار قصه تشنگي تواست و زمزمه اين آواست كه: آفتاب روزي چون روز تولد تو هرگز طلوع نخواهد كرد. ظهري چون ظهر عاشوراي تو را هرگز آسمان به خود نخواهد ديد و نخواهد ديد.
يا حسين در گوشه خانه دل ما و در انعكاس آينه هاي اشكما تنها ضريح ياد تو جاودانه مانده و نام تو انتهاي رشته عمر شب را به دامان سحر گره زده است يعني سحر تجلي نام حسين ماست.
يا حسين نام تو معناي گريه هاي شبانه زينب و مفهوم نماز شكسته او بود و اينك معناي نماز ايستاده ز هم شب پرده سكوت خود را بر همه جا گسترده است امشب كربلا بوي خون و غم و غربت و اسارت دارد عطر نماز و گلبانگ شهادت و فرياد العطش. ياران كربلا همه مشغول كاري و ماست.
يا حسين لبهاي تشنه تو مفهوم آبرووي آب است در ديباچه حيات. ضريح غريب تو آبروي خاك است و پايان عاشورا، آغاز آبرو و سربلندي ما و اكنون زمان موعود.
زندگي زيباست اما شهادت زيباتر و شگفتا كه حسين و ياران آسماني اشاين زيبايي را به وضوح دريافتند و لمس كردند و در خون خود گلگون گشتند و دريغا كه ما خاكيان از درك اين زيبايي عاجزيم و بايد تا ابد در حسرت فهم واژه عاشورا بمانيم.
آري محرم ماه ايثار، ماه پيروزي خون بر شمشير است.
آري اين حماسه بايد در جانها شعله شود بايد مظلوميت حسين و اهلش فرياد زده شود.
نامت هميشه زمزمه ملائك و يادت هميشه سر فصل خاطرات تاريخ باد.
عشق تلخ
نيمه شب آواره و بي حس و حال
در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز كرديم در خيال
دل به ياد آورد ايام وصال
.
از جدايي يك دو سالي مي گذشت
يك دو سالي از عمر رفت و بر نگشت
.
.
دل به ياد آورد اول بار را
خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
.
هم چو رازي مبهم و سر بسته بود
چون من از تكرار او هم خسته بود
.
آمد و هم آشيان شد با من او
هم نشين و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
.
دامنش شد خوابگاه خستگي
اين چنين آغاز شد دلبستگي
.
واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري كه با او شد بسر
.
مست او بودم ز دنيا بي خبر
دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
.
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بين ما آغاز شد
.
.
گفتمش:
گفتمش:در عشق پا بر جاست دل
گر گشايي چشم دل بيناست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل
بي تو هر دم شام بي فرداست دل
.
دل ز روي عشق تو حيران شده
در پي عشق تو سرگردان شده
.
گفت:
گفت:در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تويي مخمور خمارم بدان
.
با تو شادي مي شود غمهاي من
با تو زيبا مي شود فرداي من
.
گفتمش:
گفتمش:عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوي دلت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده
عالم از زيباييت مجنون شده
.
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
.
.
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود
همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
.
خوبي او شهره ي آفاق بود
در نجابت در نكويي طاق بود
.
.
روزگار
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
.
آخر اين قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
.
.
يار ما را
يار ما را از جدايي غم نبود
در غمش مجنون و عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود
سهم من
سهم من از عشق جز ماتم نبود
.
با من ديوانه پيمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست
اين خبر ناگاه پشتم را شكست
.
.
آن كبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار ديگر عهد بست
.
با كه گويم او كه هم خون من است
خصم جان و تشنه ي خون من است
.
بخت بد بين
بخت بد بين وصل او قسمت نشد
اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
.
.
عاشقان را خوشدلي تقدير نيست
با چنين تقدير بد تدبير نيست
.
.
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ي او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم كم شدم
.
آخر آتش زد
آخر آتش زد دل ديوانه را
سوخت بي پروا پر پروانه را
.
.
عشق من از من گذشتي خوش گذر
بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر
ديشب از كف رفت فردا را نگر
.
آخر اين يك پند را بشنو ز من
بر من و بر روزگارم دل مبند
.
عاشقي را دير فهميدي چه سود
عشق ديرين را گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود
ماهي بيچاره اما مرده بود
.
.
بعد از اين هم آشيانت هر كس است
باش با او... ياد تو ما را بس است
باش با او ...ياد تو ما را بس است.
مدت زمانی پیش در یکی از اتاقهای بیمارستانی دو مرد که هر دو حال وخیمی داشتند بستری بودند.یکی از آنها اجازه داشت هر روز بعداز ظهر به مدت یک ساعت به منظور تخلیه ششهایش از مایعات روی تختخواب کنارتنها پنجره اتاق بنشیند. اما مرد دیگر اجازه تکان خوردن نداشت و باید تمام اوقات به حالت دراز کش روی تخت قرار گرفته باشد. دو مرد برای ساعاتی طولانی با هم حرف می زدند،از همسرانشان؛خانه وخانواده شان؛شغل و دوران خدمت سربازی و تعطیلاتشان خاطراتی برای هم نقل می کردند. هر روز بعد از ظهر مرد کنار پنجره که اجازه داشت یک ساعت بنشیند؛برای مرد دیگر تمام مناظر بیرون را همان طور که می دید تشریح می کردو آن مرد هر روز به امید آن یک ساعت که می توانست دنیای بیرون و رنگهایش را در فکر خود تجسم کند به سر می برد. پنجره مشرف به یک پارک سرسبز است با دریاچه ای طبیعی که چند قو و اردک در آن شنا می کنندو بچه ها نیز قایق های اسباب بازی خود را در آب شناور کرده و بازی میکنند.چند زوج جوان دست در دست هم از میان گل های زیبا و رنگارنگ عبور می کنند .منظره زیبای شهر زیر آسمان آبی در دور دست به چشم می خورد و........ در تمام مدتی که مرد کنار پنجره این مناظر را توصیف می کرد؛ مرد دیگر با چشمان بسته در ذهن خود آن طبیعت زیبا را تجسم می کرد.در یک بعد از ظهر گرم مرد کنار پنجره رژه سربازانی که از پایین پنجره عبور می کردند را برای مرد دیگر شرح دادو مرد دیگر با باز سازی آن صحنه ها در ذهن خود؛انگار که واقعاّ آن اتفاقات و مناظر را می دید. روزها وهفته ها گذشت......................... یک روز صبح زمانی که پرستار وسایل استحمام را برای آنها به اتاق آورده بود؛ متاسفانه با بدن بی جان مرد کنار پنجره روبرو شد که در کمال آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود؛سراسیمه به مسئولان بیمارستان اطلاع داد تا جسد مرد را بیرون ببرند پس از مدتی همه چیز به حال عادی بازگشت مردی که روی تخت دیگر بستری بود از پرستار خواهش کرد که جای او را تغییر داده و به تختخواب کنار پنجره منتقل شود پرستار که از این تحول در بیمارش خوشحال بود این کار را انجام داد؛و از راحتی و آسایش بیمار اطمینان حاصل کرد مرد به آرامی و تحمل درد و رنج بسیار خودش را کم کم از تخت بالا کشید تا بتواند از پنجره به بیرون و دنیای واقعی نگاه کند به آرامی چشمانش را باز کرد ولی روبروی پنجره تنها یک دیوار سیمانی بود. مرد بیمار تعجب زده از پرستار پرسید: چه بر سر مناظر فوق العاده ای که مرد کنار پنجره برای او توصیف می کرد آمده است؟....پرستار پاسخ داد: اوچگونه منظره ای را برای تو وصف کرده است در حالی که خودش نابینا بود؟او حتی این دیوار سیمانی را نیز نمی توانسته که ببیند. شاید او تنها می خواسته است که تو را به زندگی امیدوار کند. موهبت عظیمی است که بتوانیم به دیگران شادی ببخشیم علیرغم این که خودمان در زندگی رنج ها و سختی های زیادی را تحمل می کنیم.در میان گذاشتن مشکلات زندگی با دیگران شاید کمی از رنج ما بکاهد اما زمانی که شادی ها تقسیم شوند.اثری مضاعف را خواهد داشت. اگر می خواهی احساس ثروتمند بودن و توانگری کنی ؛چیزهایی را به خاطر بیاور که پول قادر به خرید آن ها نیست. با پول میتوانی همسری زیبا داشته باشی اما عشق واقعی را هرگز*****با پول میتوانی خانه ای مجلل داشته باشی اما آسایش را هرگز****با پول میتوانی کتابخانه ای مجهز داشته باشی ولی استعداد ومعلومات را هرگز**** با پول میتوانی زیباترین تختخواب را داشته باشی اما خواب راحت را هرگز****و با پول میتوانی مقام داشته باشی اما احترام را هرگز******************ضرب المثل چینی فراموش نکن: امروز وهر چیزی که داری یک هـدیه و نـعمت الـهی اســـــت

فرا رسیدن ماه محرم وصفر را به شما عاشقان امام حسین ویاران وفا دارش تسلیت عرض میکنم.
یارقیه





